جمعه شانزدهم آبان 1393
---
نویسندگان : آرزو و رضا
--
من با توام

مي خواهم آغشته عطر تو زندگي کنم

اين رد عطر توست

که از حيرت بادهاي شمالي

شب را به بوي بابونگي برده است

تو کيستي که تاک تشنه

از طعم تو

به تبريک مي ... آمده است 


سه شنبه سوم تیر 1393
---
نویسندگان : آرزو و رضا
--
به تو دست‌مي‌سايم و جهان را درمي‌يابم

به تو مي‌انديشم

و زمان را لمس‌مي‌کنم

معلق و بي‌انتها

عريان
مي‌وزم ، مي‌بارم ، مي‌تابم

آسمانم

ستاره‌گان و زمين

و گندمِ عطرآگيني که دانه‌مي‌بندد

رقصان

در جانِ سبزِ خويش

از تو عبورمي‌کنم

چنان که تُندري از شبـ

مي‌درخشم

و فرو مي‌ريزم


جمعه پانزدهم آذر 1392
---
نویسندگان : آرزو و رضا
--
معلق مانده ام در خلسه ای شیرین

تنم از شوق می لرزد

تورا حس میکنم آری

گمانم عاشقت هستم

که از عطر دل انگیز تو سرشارم

چقدر این عشق رویاییست


جمعه بیست و ششم مهر 1392
---
نویسندگان : آرزو و رضا
--
خواهش میکنم

بی حوصلگی هایم را ببخش

بد خلقی هایم را فراموش کن

بی اعتنایی هایم را جدی نگیر

در عوض منهم تورا می بخشم که مسبب همه اینهایی


پنجشنبه سی ام خرداد 1392
---
نویسندگان : آرزو و رضا
--
دو دلم اول خط نام خدا بنویسم

یا که رندی کنم و نام تورا بنویسم

همه یک گفتم و دینم یکتایی بود

با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم


پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391
---
نویسندگان : آرزو و رضا
--
به عشق پاک تو سوگند می خورم آری

که بی تو می گذرد لحظه ها به دشواری

چقدر خسته و بی روح و زرد می گذرند

به پیش چشم من این روزهای تکراری

ببین چگونه زمین گیر گشته ام بی تو

ز بس می وزد از هر طرف گرفتاری

اسیر تیره شب بی پناهی و دردم

بدون تو منم و این کویر بیزار ی

بیا مرا به نسیم تبسمی دریاب

تویی که از گل و عطر بهار سرشاری

تمام باغ دلم پر شکوفه خواهد شد

اگر که سبز نگاهت مرا کند یاری

تو شاه بیت غزلهای ناب من هستی

و صادقانه بگویم قسم به چشمانت

هنوز هم به امید تو زنده ام اری


شنبه هفتم مرداد 1391
---
نویسندگان : آرزو و رضا
--
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
 
آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا
 
بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان
 
دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا
 
نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را
 
آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا
 
ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان
 
برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا
 
اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه
 
چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا
 
رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا
 
ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا...

شنبه هفتم مرداد 1391
---
نویسندگان : آرزو و رضا
--
امشب سرآن دارم . تا با تو سخن گویم راه تو بپویم من . اسرار تو راجویم

امشب به درت خواهم . تاصبح همی کوبم تا خود به درآئی زان . عطرت به صفا بویم

امشب زغمم تاصبح . حرف دل خود گویم پیمانه به پیش آری . تا باز کنی رویم

امشب زمیت نوشم . تا مست کند آن می، من را که گنه کردم . بسیار مدد جویم

امشب به سرم می زن . بی خود ز خودم گردان زیرا که ز رویت من . بسیار شرم رویم

امشب به درت کوبم . تا بازکنی در را می کوبم و می خواهم . دست از گنهم شویم

امشب در لطفت را . بگشا زبرم جانا مردانه تو را گویم . راهت به لقا پویم

امشب زمیت ساقی . مستم توچنان گردان تا بازشوم عبدت . کفران نشودخویم

امشب که نهم برسر. قرآن تو را تا صبح، خواهم که به درگاهت . آشفته کنم مویم

امشب ز تو می خواهم . تاعفوکنی من را زین رو به درت تا صبح . خاک ازتوبه  می سویم

امشب بپوشم جوشن . با خواندن نامت من یارب زبلاهایت . ایمن بنما کویم!

جمعه دوازدهم اسفند 1390
---
نویسندگان : آرزو و رضا
--

کاش میشد عشق را تفسیر کرد

خوابه چشمان تو را تعبیر کرد

کاش میشد همچون گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگیر کرد

کاش میشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمیر کرد

کاش میشد در حریم سینه ها عشق را با وسعتش تکثیر کرد


چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390
---
نویسندگان : آرزو و رضا
--

 

نبض من با نفس تو میزنه

عشق تو خون توی رگهای منه
اگه باشی یا نباشی عاشقم

 یاد تو نشسته تو دقایقم
نیستی اما توی ذهن خستمی

 تو پناه این دل شکستمی
من خوشم با خاطراتت نازنین

 تا ابد ترو می خوام فقط همین
دل من تنگ برای دیدنت

برای شیطونیات ، خندیدنت
نازتو با دل و با جون می خرم

 خوب بدون ساده ازت نمیگذرم
مثه بارونی واسه خاک تنم

 اونکه میمیره برات ساده منم




آخرین مطالب